اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

چه کسی میتواند سرّ جام جم را دریابد؟ آیا همگان قادرند اسرار جام جم را ...



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

غبار تن حجاب چهرۀ جان است و براستی آیا طوف کردن و گردش نمودن در فضای لایتناهی  جهان هستی و یا فضای لایتناهی عالم ملکوت با این حصار مادی بدن امکان پذیر است.

جسم مادی و یا بدن انسان  محدودیتهای بسیاری دارد.....

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

غزل شمارهٔ ۷۷

  

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

غزل شمارهٔ ۴۵۲

 حافظ » غزلیات

 طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

غزل شمارهٔ ۲۲

 

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
غزل شمارهٔ ۱
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
غزل شمارهٔ ۱۱
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

غزل ۶۱۵

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

غزل ۶۰۱

ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی

سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی

روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر

گر سحرگه روی همچون آفتابت دیدمی



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر