اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب

با شجاعتی برای حرکت چشمانم

بسوی نوک درختانی خشک

من خدا را نمیبینم ، اما نورش

شدیداً می درخشد

از همه ی آن چیزی هایی که میدانم

قلبم تنها این را میداند:

جوانم، زنده ام ، تنهایم

بدنم خودش را مصرف میکند

اندکی در علفهای مرتفع استراحت کردم

در کناره رودخانه ، زیر درختان لخت

سپس تا زیر ابرها پیش رفتم

تا روزگار جوانی ام را سپری کنم

پیر پائولو پازولینی

 

 

 

 

همدست

 

وقتی به صلیبم می‌کشند

من باید صلیب و میخ ها باشم

وقتی جام را به دستم می‌دهند

من باید دروغ باشم

وقتی در آتشم می‌افکنند

من باید دوزخ باشم

من باید هر لحظه‌ی زمان را نماز بگزارم

و سپاسگزارش باشم

من از همه‌ی اشیاء تغذیه می‌کنم

وزن دقیق کائنات ، تحقیر ، هیاهو

من باید مدافع زخم های خود باشم

نه شفا می‌طلبم و نه بیماری

من شاعرم . .



خورخه لوئیس بورخس

 

 

 

 

سنگ قبر

 

در گورستان متروک

زنده ها با گامهای رنگین شده از علف

می آیند تا در روی تپه سنگ مزارها را بخوانند

گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد

اما هرگز دیگر مرده ای را نمی طلبد

این اشعار پی در پی در آنجا به چشم می خورد:

آنهایی که امروز زنده به گورستان می آیند

تا سنگها را بخوانند و باز گردند

فردا مرده خواهند آمد تا بمانند

سنگ مرمرها که اینچنین با یقین از مرگ سخن می گویند

همه وقت در حیرت اند

که چرا دیگر مرده ای از راه نمی رسد

و پرهیز و امتناع مردم از چیست ؟

آسان می توان شوخ طبعی کرد

و به سنگ ها گفت که مردم از مردن بیزارند

و دیگر هرگز نمی میرند

و گمان می کنم که این دروغ را باور می کنند

مارگوت بیگل

 

 

 

 

قلبم برای تو میتپد

 

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری ، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

نزدیک ، دور ، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

یک بار دیگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

دوران صداقت ، و من تو را داشتم

در زندگی من ، ما همیشه خواهیم تپید

نزدیک ، دور ، هرجایی که هستی

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک بار دیگر در را باز کن

و تو در قلب من هستی

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی ، و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید. .
مارگوت بیگل




 

 

 

ترس از مرگ

 

ترس از زیاد زندگی كردن

« . . . ترس از به خواب رفتن در شب

ترس از به خواب نرفتن

ترس از رستاخیز گذشته

ترس از «اكنون»ی كه بال و پر می‌گیرد

ترس از زنگ تلفن كه سكوت شب را می‌خراشد

ترس از توفان‌های الكتریكی . . .

ترس از سگ‌هایی كه شنیدم گاز نمی‌گیرند

ترس از اضطراب !

ترس از شناسایی كردن جسد یك دوست

ترس از بی‌پول شدن

ترس از زیادی داشتن ،‌ هرچند مردم این را باور نمی‌كنند

ترس از پرونده‌های روانی

ترس از دیر رسیدن و ترس از پیش از دیگران رسیدن

ترس از دست خط بچه‌هایم روی پاكت نامه‌ها

ترس از این كه پیش از من بمیرند و احساس گناه كنم

ترس از اینكه مجبور شوم دوران سالخوردگی‌ام را با مادر پیرم سر كنم

ترس از سردرگمی

ترس از اینكه این روز با پیام ناخوشایندی پایان یابد

ترس از بیدار شدن و فهمیدن اینكه تو رفته‌ای

ترس از دوست نداشتن و ترس از به اندازه كافی دوست نداشتن

ترس از اینكه چیزهایی كه دوست دارم ،

برای آنهایی كه دوست‌شان دارم مرگبار باشد

ترس از مرگ

ترس از زیاد زندگی كردن

ترس از مرگ. . .
ریموند کارور


http://beyt.ir/index.php?cstart=2&do=cat&category=shere-jahan







ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر