X
تبلیغات
اشعار عرفانی شعرای بزرگ - غزلی از حافظ(خوش بود،گر محک تجربه آید به میان (ص159))
اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب


غزل شمارهٔ ۱۵۹

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد             ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی           شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان            تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب        ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست                 عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور                حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش                گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

 

غزل فوق دربارۀ کسانی است که ادّعاهای زیادی دارند ،ولی اهل عمل نیستند و از آزمون تجربه نمیتوانند سربلند بیرون آیند.هر کسی که ادّعایی کرد ،خداوند او را در بوتۀ تجربه و آزمایش قرار داد.و کسانی که در ادعای خود صادق نبودند،مردود و سیه روی شدند.

تاریخ پر است از سرگذشت انسانهایی که اهل ریا و خودنمائی و خدعه و نیرنگ بودند و یکجا مورد آزمایش قرار گرفتند و همانجا رسوا گردیدند.آری کسانی که رُخشان را با رنگ و خونآبه سرخ کرده اند،خطّ ساقی این نیرنگ آنها را نقش بر آب خواهد کرد.راه و روش عشّاق رندان بلاکش و انسانهای سختکوش را می طلبد و نازپروردگان نمی توانند در این راه ثابت قدم بمانند.حیف است ،عمری که بسیار گرانبهاست صرف دنیا و غم های فراوان آن گردد .و عطار هم در این زمینه میگوید:

مخور غم چون جهان بی غمگسار است      و اگر غم میخوری هر دم هزار است

 



ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر